الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

122

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

و شاد گردد ، خداوند ميان قلب و زبانش جدايى مىافكند » . ( 1 ) وقتى كه پيامبر از سفر بازگشت ، اندوهگين بود ، پس به منبر رفت و مسلمين را اندرز گفت ، در حالى كه دو نوه و دو گل خود را همراه داشت و سر به سوى آسمان برداشت و گفت : « خداوندا ! من محمد بنده و پيامبر تو هستم و اين دو بهترين عترت و نيكوترين ذريّه و ريشهء من و كسانى هستند كه در امتم باقى مىگذارم . . خداوندا ! جبرئيل مرا خبر داده كه اين فرزندم ( و اشاره به حسين نمود ) كشته مىشود و فروگذاشته مىگردد ، خداوندا ! او را در قتلش بركت فرما و وى را از سروران شهدا قرار ده كه تو بر هر چيزى توانا هستى . خداوندا ! آنكه او را بكشد و فرو گذارد ، بركت عطا مفرما . . . » . ( 2 ) صحن مسجد يكپارچه فريادى خروشان از گريه و زارى شد . پس پيامبر به آنها فرمود : « آيا گريه مىكنيد و او را يارى نمىدهيد ؟ خداوندا ! تو ولىّ و ياور او باش ! ! » . ( 3 ) ابن عباس گويد : پيامبر همچنان رنگ برگشته و با چهره‌اى افروخته باقى ماند ، پس بار ديگر به منبر رفت و براى مردم خطبهء شيواى مختصرى ايراد فرمود ، در حالى كه اشك از چشمانش سرازير بود ، سپس فرمود : « اى مردم ! من در ميان شما دو چيز گرانبها بر جاى گذاشته‌ام ، كتاب خدا ، عترت ، اصل ، ريشه ، نهاد و ثمره‌ام را كه از يكديگر جدا نمىشوند تا اينكه كنار حوض بر من وارد شوند . ( 4 ) همانا من در مورد آنها از شما درخواست نمىكنم جز آنچه را كه پروردگارم مرا به آن فرمان داده است ، مودت نسبت به خويشاوندانم ؛ پس بنگريد كه فردا كنار حوض در حالى با من روبه‌رو نشويد كه عترتم را به خشم آورده باشيد . همانا روز قيامت سه پرچم از اين امت بر من وارد خواهند شد ؛ پرچمى سياه و تاريك كه فرشتگان از آن در هراس مىشوند ، در برابر من مىايستند و از